
xa0 «گلستان» شاهکار ادبی عالمگیر و ماندگاری است که به گفته نویسنده آن هرگز خزان ندارد و همواره گل های تازه و با طراوت دارد: «...کتاب گلستان توانم تصنیف کردن که باد خزان را بر ورق او دست تطاول نباشد و گردش زمان، عیش ربیعش را به طیش خریف مبدل نکند. به چه کار آیدت ز گل طبقی؟ // از گلستان من ببر ورقی//گل همین پنج روز و شش باشد // وین گلستان همیشه خوش باشد». (دیباچه گلستان سعدی) نثر بدیع و روان گلستان، نظم زندگی ماست و نکتهxadهای ناب و نایاب در آن بسیارند. ناب از آن رو که حکایات این کتاب گلچین ذهن و...
ادامه مطلب
xa0 سعدی زبان حال زندگی امروزی ما را نیز می دانست که گفت:xa0 «مال از بهر آسایش عمرست؛ نه عمر از بهر گرد کردن مال. عاقلی را پرسیدند: نیکبخت کیست و بدبخت چیست؟ گفت: نیکبخت آن که #خورد و کشت و بدبخت آن که مُرد و هشت. مکن نماز بر آن هیچ کس که هیچ نکرد//که عمر در سر تحصیل مال کرد و نخورد». (باب هشتم،در آداب صحبت) ****************** زندگی گاهی هیچستان هیچکس هاست؛ خودمان را هم فراموش می کنیم و جز سنگ و آجر و آهن اثری از ما نمی ماند. xa0نویسنده:xa0سعید احمدی آسترکیxa0xa0ساعتxa018:42xa0|xa0لینکxa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
چندی پیش یکی به طنز می گفت: پولدار را با قرض خواستن و بی پول را با قرض دادن از خود بران! این را سعدی در گلستان چنین آورده: مریدی گفت: پیر را چه کنم کز خلایق برنج اندرم؛ از بس که به زیارت من همی آیند و اوقات مرا از تردد ایشان تشویش می باشد؟ گفت: هر چه درویشانند مر ایشان را وامی بده و آنچه توانگرانند از ایشان چیزی بخواه که دیگر گرد تو نگردند. گر گدا پیشرو لشکر اسلام بودxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 کافر از بیم توقع برود تا در چین xa0نویسنده:xa0سعید احمدی آسترکیxa0xa0ساعتxa018:44xa0|xa0لینکxa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
گاهی از خود می پرسیدم چرا پیامبر خدا دشمن ترین دشمنان را نفس آدمی می دانست تا اینکه پاسخی برایش در گلستان یافتم: بزرگی را پرسیدم در معنای این حدیث که «اَعدی عدوِّک نَفسُک الَّتی بینَ جَنبیکَ». گفت: به حکم آنکه هر آن دشمنی را که با وی احسان کنی، دوست گردد؛ مگر نفس را که چندان که مدارا بیش کنی مخالفت زیادت کند. مرادِ هر که بر آری مطیع امر تو گشت // خلاف نفس که فرمان دهد چو یافت مراد (گلستان سعدی، xa0باب هفتم، در تأثير تربيت، حکایت 19) xa0نویسنده:xa0سعید احمدی آسترکیxa0xa0ساعتxa018:45xa0|xa0لینکxa...
ادامه مطلب
سعدی از دانش و تجربه خویش گلستانی آراسته است که زیبایی آن چشم و دل را می نوازد و از گفتار و حکایات ناب او چشمه ای از حکمت می جوشد. xa0او باور دارد که در حوزه روابط انسانی نباید همه را با یک چشم دید و باید حد خود و دیگران را در همه چیز سنجید تا رنجش خاطر کمتری ببینیم و جنگ اعصاب برای خود فراهم نیاوریم؛ نمونه آنکه محبت، تواضع، مهربانی و نثار عواطف لطیف انسانی گرچه به ذات خود نیکو و از صفات آشکار آدمی است، سزاوار هر سفله بی مقداری نیست. برخی تا غنچه خنده را بر لبان تو ببینند ناخود اگاه و همچون طفل...
ادامه مطلب