چندی پیش یکی به طنز می گفت: پولدار را با قرض خواستن و بی پول را با قرض دادن از خود بران!
این را سعدی در گلستان چنین آورده:
مریدی گفت: پیر را چه کنم کز خلایق برنج اندرم؛ از بس که به زیارت من همی آیند و اوقات مرا از تردد ایشان تشویش می باشد؟
گفت: هر چه درویشانند مر ایشان را وامی بده و آنچه توانگرانند از ایشان چیزی بخواه که دیگر گرد تو نگردند.
گر گدا پیشرو لشکر اسلام بود کافر از بیم توقع برود تا در چین