سعدی از دانش و تجربه خویش گلستانی آراسته است که زیبایی آن چشم و دل را می نوازد و از گفتار و حکایات ناب او چشمه ای از حکمت می جوشد.
او باور دارد که در حوزه روابط انسانی نباید همه را با یک چشم دید و باید حد خود و دیگران را در همه چیز سنجید تا رنجش خاطر کمتری ببینیم و جنگ اعصاب برای خود فراهم نیاوریم؛ نمونه آنکه محبت، تواضع، مهربانی و نثار عواطف لطیف انسانی گرچه به ذات خود نیکو و از صفات آشکار آدمی است، سزاوار هر سفله بی مقداری نیست. برخی تا غنچه خنده را بر لبان تو ببینند ناخود اگاه و همچون طفلی بازیگوش، به فکر کولی گرفتن می افتند و جای پای خود را روی سر و شانه های تو می جویند.
******************
اجل کاينات از روي ظاهر آدميست، و اذل موجودات سگ، و به اتفاقِ خردمندان، سگِ حق شناس به از آدميِ ناسپاس.
سگي را لقمه اي هرگز فراموش
نگردد ور زني صد نوبتش سنگ
وگر عمري نوازي سفله اي را
به کمتر تندي آيد با تو در جنگ.
( گلستان سعدی، باب هشتم، در آداب صحبت، گفتار 83)