اندازه ها در منظومه فکری سعدی

خرید بک لینک

سعدی، دانشمندی عرفی مسلک می نماید، گویا زندگی را به اندازه همه آدمیان روزگار خود حس و لمس کرده و با مردم کوچه و بازار و بیابان، گفته و خندیده و گریسته؛ اما رنگ به رنگ و ممزوج احوالِ متلون ایشان نشده و با محک ذهن تیزبین و نقاد خود، خوب و بد و زشت و زیبا را سوا و جدا کرده و نمایانده است. او بر خلاف حافظ تباران عزلت گزیده، می کوشد همدم تلخ و شیرین حوادث جامعه خود شود و از بطن و متن آنها سبکی از زندگی ارائه دهد که بر معیار اندازه ها می چرخد. به گمانم انسان معیار در اندیشه و گفتار سعدی، انسان اندازه هاست که هر چیزی را به جای خویش، نیکو بشمارد؛ نه اینکه هر چه بادا باد؛ یا چنان از زمین بگسلد که از همدمی و نفس فرشتگان نیز ملول شود یا چنان به تیره آب و خاک بپیوندد که همچون چارپایان سر در آخور کشد و تا نیم متر جلوتر از پیش پای خود را نبیند.

سعدی عبادت هم که می کند خوش ندارد در پوستین خلق بیفتد و به یکباره خفتگان نیم شبی را کافر و بدسگال بداند و خود را برگزیده خداوند. سخن و سکوت نیز برای او به خودی خود دشمن یا دوست عقل نیست؛ بلکه معیار جایی است که باید سخن گفت یا سکوت کرد و بسیار نمونه های دیگر که حکایت سیزدهم در باب سیرت پادشاهان یکی از اینهاست:

يکي از ملوک را شنيدم که شبي در عشرت روز کرده بود و در پايان مستي همي گفت:

ما را به جهان خوش تر از اين يکدم نيست // کز نيک و بد انديشه، و از کس غم نيست

درويشي برهنه، به سرما، برونِ در خفته بود و گفت:

اي آنکه باقبال تو در عالم نيست! // گيرم که غمت نيست، غم ما هم نيست؟

ملک را خوش آمد؛ صره اي هزار دينار از روزن برون داشت و گفت: دامن بدار اي درويش! گفت: دامن از کجا آرم؟ که جامه ندارم.

ملک را بر ضعف حال او رقت زيادت شد و خلعتي بر آن مزيد کرد و پيش او فرستاد.

درويش آن نقد را به اندک زمان بخورد و پريشان کرد و بازآمد.

قرار در کف آزادگان نگيرد مال // نه صبر، در دل عاشق، نه آب، در غربال

در حالتي که ملک را پرواي او نبود، حال بگفتند. به هم برآمد و روي از او در هم کشيد، و از اينجا گفته اند اصحاب فطنت و خبرت که از حدت و سورت پادشاهان بر حذر بايد بود که غالب همت ايشان به معظمات امور مملکت متعلق باشد و تحمل ازدحام عوام نکند.

حرامش بود نعمت پادشاه // که هنگام فرصت ندارد نگاه // مجال سخن تا نبيني ز پيش // به بيهوده گفتن مبر قدر خويش.

گفت: اين گداي شوخ مبذر را که چندان نعمت به چندين مدت برانداخت، برانيد که خزانه بيت المال لقمه مساکين است؛ نه طعمه اخوان الشياطين.

ابلهي کو روز روشن شمع کافوري نهد // زود بيني کش به شب روغن نباشد در چراغ.

يکي از وزراي ناصح گفت: اي خداوند! مصلحت آن بينم که چنين کسان را وجه کفاف به تفاريق مجري دارند تا در نفقه اسراف نکنند؛ اما آنچه فرمودي از زجر و منع مناسب سيرت ارباب همت نيست. يکي را به لطف اميدوار کردن و باز به نوميدي خسته گردانيدن.

به روي خود درِ طماع باز نتوان کرد // چو باز شد به درشتي فراز نتوان کرد // کس نبيند که تشنگان حجاز // بر لب آب شور گرد آيند // هر کجا چشمه اي بود شيرين // مردم و مرغ و مور گرد آيند.

نویسنده: سعید احمدی آسترکی ساعت 3:39 | لینک |
اندازه ها در منظومه فکری سعدی...

ما را در سایت اندازه ها در منظومه فکری سعدی دنبال می‌کنید

برچسب: اندازه,منظومه,فکری,سعدی, نویسنده: بازدید: 37 تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 6:56

صفحه بندی